ترجمه "moc" به فارسی

توان, انرژی, برق بهترین ترجمه های "moc" به فارسی هستند.

moc noun feminine دستور زبان

siła, umiejętność, zdolność do wysiłku [..]

+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • توان

    noun

    Przy pomocy tego systemu, możemy określać moc leków na raka.

    و با به کارگیری این سیستم می توانیم توان داروهای درمان سرطان ها را آزمایش کنیم.

  • انرژی

    noun

    Podepnę się pod linie energetyczne i skieruję całą moc do naszego systemu.

    من میخوام اینو به برق بزنی تا تغذیه کنه انرژی سیستم رو

  • برق

    noun

    Z odciętą mocą powinien powrócić do zdalnego sterowania.

    با قطع برق ، این باید به حالت غیرخودکار برگرده.

  • ترجمه های کمتر

    • تعدد
    • قدرت
    • منابع انرژی
    • نيرومند کردن
    • نیروهای ارتشی
    • گروه
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " moc " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Moc

Moc (Gwiezdne wojny)

+ اضافه کردن

"Moc" در فرهنگ لغت لهستانی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Moc در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "moc"

عباراتی شبیه به "moc" با ترجمه به فارسی

  • توليد انرژي · توليد توان · تولید انرژی
  • انرژی الکتریکی · توان الكتريكي · توان الکتریکی
  • ثابت تفکیک اسیدی
  • عملي
  • توان آماری
  • انتقالات نیرو
  • تلاش صید · توانایی صید · دادههاي شيلات · دادههاي شیلات · دادههای آبزیپروری · زمانهاي ماهيگيري · نرخ صيد
  • توان متناوب
اضافه کردن

ترجمه های "moc" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه