ترجمه "obywatel" به فارسی
شهروند, تبعه بهترین ترجمه های "obywatel" به فارسی هستند.
obywatel
noun
masculine
دستور زبان
członek społeczeństwa danego państwa, mający określone uprawnienia i obowiązki zastrzeżone przez prawo i konstytucję; [..]
-
شهروند
nounBy kolonia była silna, każdy obywatel musi pomagać.
برای یه کلنی قوی ، هر شهروند باید وظیفه ش رو انجام بده.
-
تبعه
nounNie są obywatelami USA.
اونها تبعه آمريکا نيستن.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " obywatel " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "obywatel" با ترجمه به فارسی
-
رود اب
-
همشهری کین
اضافه کردن مثال
اضافه کردن