ترجمه "oponent" به فارسی
حریف, مخالف, شرکت کردن در بهترین ترجمه های "oponent" به فارسی هستند.
oponent
Noun
noun
masculine
دستور زبان
ten, kto się przeciwstawia komuś lub czemuś, ma odmienną opinię [..]
-
حریف
noun -
مخالف
nounByło także dwóch oponentów - - jednym z nich był sędzia Scalia.
حالا، دو تا مخالف هم بودند، یکی از اونها قاضی اسکالیا بود.
-
شرکت کردن در
-
ترجمه های کمتر
- ضد
- علیه
- هماورد
- پاد
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " oponent " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن