ترجمه "pierworodny" به فارسی
بزرگترین, فرزند ارشد, مسن ترین بهترین ترجمه های "pierworodny" به فارسی هستند.
pierworodny
adjective
noun
masculine
دستور زبان
urodzony jako pierwszy z potomstwa [..]
-
بزرگترین
adjective -
فرزند ارشد
adjectiveKiedy Loki uśmiercał pierworodnych Egiptu.
پس يه روز ، لوکي همه فرزندان ارشد مصر رو محو کرد
-
مسن ترین
adjective
-
ترجمه های کمتر
- نخری
- نخست زاده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " pierworodny " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "pierworodny" با ترجمه به فارسی
-
گناه نخستین
-
گناه نخستین
اضافه کردن مثال
اضافه کردن