ترجمه "policzek" به فارسی
گونه, سیلی, لپ بهترین ترجمه های "policzek" به فارسی هستند.
policzek
noun
masculine
دستور زبان
anat. każde z dwóch miejsc na twarzy pod okiem, obok nosa [..]
-
گونه
nounOdbarwienie jest też na policzkach i na czole.
يک سري لکه هاي سياه روي گونه و پيشاني اش هم هست.
-
سیلی
nounOdpowiedzią na ten akt patriotyzmu był wymierzony im policzek.
اون کار وطن پرستانه با یه سیلی پاسخ داده شد.
-
لپ
nounPodobało mi się, jak pocałowała cię w policzek.
وقتي که لپ ات رو بوس کرد واقعا خوشم اومد
-
ترجمه های کمتر
- اهانت
- بک
- تودهنی
- توهین
- مهم
- کتک
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " policzek " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Policzek
-
گونه
nounOdbarwienie jest też na policzkach i na czole.
يک سري لکه هاي سياه روي گونه و پيشاني اش هم هست.
تصاویر با "policzek"
اضافه کردن مثال
اضافه کردن