ترجمه "problem" به فارسی

مشکل, دردسر, مسئله بهترین ترجمه های "problem" به فارسی هستند.

problem noun masculine دستور زبان

coś co jest trudne do rozwiązania lub zrozumienia [..]

+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • مشکل

    noun

    To podejście zakłada, że jesteśmy w stanie przewidzieć każdy problem jako rodzice.

    که فکر میکردیم بوسیله آنها، میتوانیم از تمام مشکلات پیشگیری کنیم.

  • دردسر

    noun

    Macie Chicago ma nic ale problem dla mnie.

    شما شيکاگويي ها هيچي جز دردسر براي من ندارين!

  • مسئله

    noun

    Myślę, że to niemożliwe, żeby rozwiązał ten problem.

    فکر میکنم برای او امکان دارد که مسئله را حل کند.

  • ترجمه های کمتر

    • زحمت
    • مشک
    • گرفتاری
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " problem " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "problem" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "problem" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه