ترجمه "prowiant" به فارسی
تدارکات, خواربار, غذا بهترین ترجمه های "prowiant" به فارسی هستند.
prowiant
Noun
noun
masculine
دستور زبان
żywność, zapasy żywności
-
تدارکات
nounPojadę do pałacu po prowiant.
منم براي تدارکات به قصر ميرم
-
خواربار
noun -
غذا
nounMuszę dostać prowiant, jeśli mam przeżyć drogę na południe.
اگر بخوام برم به سمت جنوب برای اینکه از گشنگی نمیرم به غذا نیاز دارم.
-
ترجمه های کمتر
- قیود
- مقررات
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " prowiant " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن