ترجمه "prowincja" به فارسی

استان, حومه شهر, روستا بهترین ترجمه های "prowincja" به فارسی هستند.

prowincja noun Noun feminine دستور زبان

obszar kraju oddalony od stolicy i większych miast [..]

+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • استان

    noun

    استان یکی از تقسیمات کشوری

    Jest prawdziwym bohaterem dla ludzi żyjących w prowincji.

    اون يه قهرمان واقعي در بين مردمه ، تو تموم استان هاست.

  • حومه شهر

    noun
  • روستا

  • ترجمه های کمتر

    • مناطق داخلی کشور
    • ولایت
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " prowincja " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "prowincja" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "prowincja" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه