ترجمه "pyły" به فارسی
گرد, گرد (آلایندهها), گرد و غبار بهترین ترجمه های "pyły" به فارسی هستند.
pyły
-
گرد
nounObawiam się, że tu trzeba czegoś więcej niż wróżkowy pył.
متأسفانه اين چيز قويتري نسبت به گرد سحرآميز مي خواد.
-
گرد (آلایندهها)
-
گرد و غبار
Jeden to warkocz pyłu, rozwiewany przez wiatr słoneczny.
یکی دنباله گرد و غبار هست، که با بادهای خورشیدی به کنار می روند.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " pyły " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "pyły" با ترجمه به فارسی
-
خاکاره · گرد چوب
-
غبار کیهانی
-
ذرات معلق
-
gard o khåk · تراب · خاک · خاکه · ذره · غبار · گرد · گرد وخاک
اضافه کردن مثال
اضافه کردن