ترجمه "pył" به فارسی

خاک, غبار, gard o khåk بهترین ترجمه های "pył" به فارسی هستند.

pył noun masculine دستور زبان

bardzo drobny proszek mogący unosić się w powietrzu [..]

+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • خاک

    noun

    Przez długi czas przywykłem do samotności i pyłu.

    براي مدت زيادي من به تنهايي توي خاک ساکن بودم.

  • غبار

    noun

    Dziwne, nie przypominam sobie żadnego pyłu wróżek z ciemności trumny, którą ostatnio byłem zmuszony znosić.

    من هيچ گردو غبار تو اون تاريکي تابوت که اخيرا مجبور شدم تحمل کنم يادم نمياد.

  • gard o khåk

  • ترجمه های کمتر

    • گرد
    • تراب
    • خاکه
    • ذره
    • گرد وخاک
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " pył " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Pył
+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • ذرات معلق

تصاویر با "pył"

عباراتی شبیه به "pył" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "pył" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه