ترجمه "rad" به فارسی

راديوم, رادیم, رادیان بهترین ترجمه های "rad" به فارسی هستند.

rad adjective noun abbreviation masculine دستور زبان

fiz. jednostka dawki pochłoniętej; [..]

+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • راديوم

    noun
  • رادیم

    یکی از عنصرهای جدول تناوبی عنصرها

  • رادیان

  • رادیوم

    noun
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " rad " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Rad
+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • راد

    adjective

    Całe dwa rady przy tej odległości.

    دو " راد " کامل در اين فاصله ( واحد اندازه گيري اشعه هاي هسته اي )

تصاویر با "rad"

عباراتی شبیه به "rad" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "rad" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه