ترجمه "rad" به فارسی
راديوم, رادیم, رادیان بهترین ترجمه های "rad" به فارسی هستند.
rad
adjective
noun
abbreviation
masculine
دستور زبان
fiz. jednostka dawki pochłoniętej; [..]
-
راديوم
noun -
رادیم
یکی از عنصرهای جدول تناوبی عنصرها
-
رادیان
-
رادیوم
noun
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " rad " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Rad
-
راد
adjectiveCałe dwa rady przy tej odległości.
دو " راد " کامل در اين فاصله ( واحد اندازه گيري اشعه هاي هسته اي )
تصاویر با "rad"
عباراتی شبیه به "rad" با ترجمه به فارسی
-
کمیته نظارت
-
شورای امنیت
-
اندرز · توصیه · خبر · رایزنی · سویت · شورا · صوابدید · عقیده · مشورت · مصلحت · نصیحت · نظر · پند
-
رادیم کلرید
-
کابینه
-
كومكون
-
شوراي اداري
-
شورای اروپا
اضافه کردن مثال
اضافه کردن