ترجمه "rana" به فارسی
زخم, زخمها, جراحت بهترین ترجمه های "rana" به فارسی هستند.
rana
noun
feminine
دستور زبان
med. uszkodzenie ciągłości skóry, a często również głębszych tkanek lub narządów na skutek urazu, oparzenia itp.; [..]
-
زخم
nounMoja rana jest świeża. Nie pozwolę jej się zagoić.
زخم من تازه ست, و اجازه ندارم تا درمانش کنم.
-
زخمها
Moja rana jest świeża. Nie pozwolę jej się zagoić.
زخم من تازه ست, و اجازه ندارم تا درمانش کنم.
-
جراحت
Ból i rany nie zatrzymują mnie na długo.
درد و جراحت نمي تونن مدت زيادي من رو از پا بندازن.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " rana " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Rana
geogr. gmina w okręgu Nordland w Norwegii [..]
-
رانا
-
زخم
nounRana głowy, możliwy wstrząs mózgu, rana szarpana na ręku.
زخم در قسمت سَر ، احتمال سرگیجه و یه بریدگی دست
-
قورباغهها
تصاویر با "rana"
عباراتی شبیه به "rana" با ترجمه به فارسی
-
به
-
پارگی
-
sobh · بام · بامداد · بامدادی · سحرگاه · صبح · صبحدم · صبحگاهی · فردا
-
رانا (سرده)
-
ترومای گلوله
-
مقاربت جنسی
-
محض رضاي خدا
-
به
اضافه کردن مثال
اضافه کردن