ترجمه "resztka" به فارسی
اثار, باقی مانده, بقیه بهترین ترجمه های "resztka" به فارسی هستند.
resztka
noun
feminine
دستور زبان
zdrobn. od reszta [..]
-
اثار
noun -
باقی مانده
nounWierzysz, że zastąpisz pannę Guthrie i będziesz zarządzać resztkami jej rodzinnego przedsięwzięcia.
فکر کردی می تونی پا جای پای خانوم گاتری بذاری و صاحب باقی مونده تشکیلات خانوادگیش بشی
-
بقیه
noun
-
ترجمه های کمتر
- پس مانده
- پس مانده غذا
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " resztka " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "resztka" با ترجمه به فارسی
-
خوشهچینی
-
باقیماندههاي گياهي · باقیماندههای محصول زراعی · کاهبن · کلش
-
باقیماندههاي گياهي · باقیماندههای محصول زراعی · کاهبن · کلش
اضافه کردن مثال
اضافه کردن