ترجمه "rozgniewany" به فارسی

عصبانی, غضبناک بهترین ترجمه های "rozgniewany" به فارسی هستند.

rozgniewany adjective

taki, który wyraża wzbierający gniew [..]

+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • عصبانی

    adjective

    Kiedyś rozgniewany chwycił za pas i uderzył mnie sprzączką w twarz.

    یکبار وقتی از دستم عصبانی بود، کمربندش را باز کرد و با طرف قلاب آن توی صورتم زد.

  • غضبناک

    adjective

    Hołd składajcie Synowi, aby nie rozgniewał się i byście nie zgubili drogi. Bo łatwo zapali się Jego gniew.

    پسر را ببوسید مبادا غضبناک شود، و از طریق هلاک شوید، زیرا غضب او به اندکی افروخته میشود.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " rozgniewany " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "rozgniewany" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه