ترجمه "staruszek" به فارسی
پیرمرد, پير, پيرمرد بهترین ترجمه های "staruszek" به فارسی هستند.
staruszek
Noun
noun
masculine
دستور زبان
pieszcz. z sympatią lub współczuciem o starym mężczyźnie [..]
-
پیرمرد
nounTak, i gdyby staruszkowi naprawdę to nie odpowiadało, od razu by nas zawiesił.
اگه پیرمرد از دستمون عصبانی بود مطمئن باش تا حالا اخراج شده بودیم.
-
پير
Loże życzeń zrobione sto lat temu przez dziewczynkę, teraz staruszkę.
تخت آرزوها صد سال پيش توسط دختري کوچک درست شد که الان يه خانوم پير شده.
-
پيرمرد
Albo trafiliśmy szóstkę w totka, albo staruszek blefuje.
يا اينبار داستان معلوم ميشه يا پيرمرد داره بلوف ميزنه.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " staruszek " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "staruszek"
عباراتی شبیه به "staruszek" با ترجمه به فارسی
-
پیرزن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن