ترجمه "stary" به فارسی
باستانی, پیر, kohne بهترین ترجمه های "stary" به فارسی هستند.
stary
adjective
noun
masculine
دستور زبان
mający wiele lat, niemłody [..]
-
باستانی
adjectiveOwe mądre wypowiedzi znajdują się w pewnej starej księdze, zawierającej orędzie do całej ludzkości.
این سخنان حکیمانه را در کتابی باستانی یافته بود که برای مردم زمان حاضر پیامی مهم دارد.
-
پیر
adjectiveJakieś trzy miesiące później starszy ten zaprosił Jima na zebranie.
حدود سه ماه بعد، آن پیر جماعت جیم را به جلسهٔ جماعت دعوت کرد.
-
kohne
-
ترجمه های کمتر
- دیرین
- قدیمی
- پیشین
- کهن
- کهنه
- pir
- بوی ناگرفته
- بیات
- سابق
- قبلی
- مبتذل
- مسن
- کهنسال
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " stary " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Stary
Stary, gdzie moja bryka?
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Stary" در فرهنگ لغت لهستانی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Stary در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "stary"
عباراتی شبیه به "stary" با ترجمه به فارسی
-
بازمانده · موروثی
-
بزرگتر · مهتر
-
pir · پير · پيرمرد
-
عهد عتیق
-
ساحره · مادربزرگ
-
پیشتازان فضا
-
اولدلاندر
-
جمعيت سالخورده · سالخورده · سالمند · شهروندان سالخورده · فرد مسن · مسن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن