ترجمه "stara" به فارسی

ساحره, مادربزرگ بهترین ترجمه های "stara" به فارسی هستند.

stara Noun adjective noun feminine دستور زبان

pot. stara kobieta [..]

+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • ساحره

    noun

    One są stare i brzydkie.

    ساحره ها پير و زشتند

  • مادربزرگ

    noun

    Zostawiają wtedy dzieci pod opieką drugiego rodzica, starszego rodzeństwa, dziadków, innych krewnych bądź przyjaciół.

    آنان خانوادهشان را ترک کرده، سرپرستی و مراقبت کودکانشان را اغلب به عهدهٔ همسر، فرزند بزرگتر، پدربزرگ و مادربزرگ، خویشاوند یا دوستی میسپارند.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " stara " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "stara" با ترجمه به فارسی

  • بازمانده · موروثی
  • بزرگتر · مهتر
  • pir · پير · پيرمرد
  • کوشش کردن · کوشیدن
  • عهد عتیق
  • kohne · pir · باستانی · بوی ناگرفته · بیات · دیرین · سابق · قبلی · قدیمی · مبتذل · مسن · پیر · پیشین · کهن · کهنسال · کهنه
  • پیشتازان فضا
  • اولدلاندر
اضافه کردن

ترجمه های "stara" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه