ترجمه "straż" به فارسی

دیدهبان, نگهبان, گارد بهترین ترجمه های "straż" به فارسی هستند.

straż noun feminine دستور زبان

pilnowanie, strzeżenie kogoś lub czegoś przed niebezpieczeństwem [..]

+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • دیدهبان

  • نگهبان

    noun

    Powiemy kilku osobom. Postawimy straże tutaj i przy jaskiniach.

    و اونا رو بعنوان نگهبان بين کمپ و غار قرار مي ديم.

  • گارد

    Zanim tu trafiłem, przez 22 lata pracowałem w straży przybrzeżnej.

    من بيست و دو سال گارد ساحلي بودم قبل از اينکه اينجا بيام

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " straż " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "straż" با ترجمه به فارسی

  • آتشنشانان · سازمان آتشنشانی · مأمور آتشنشانی · مامورين آتشنشاني جنگل · نگهبانهاي آتشنشاني · نگهبانهاي پیشگیری از آتشسوزی
  • گارد ساحلی ایالات متحده آمریکا
  • آتشنشانان · مامورين آتشنشاني جنگل · نگهبانهاي آتشنشاني · نگهبانهاي پیشگیری از آتشسوزی
  • ویژیلانته
اضافه کردن

ترجمه های "straż" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه