ترجمه "tło" به فارسی

پس زمينه, مفهوم, پس زمینه بهترین ترجمه های "tło" به فارسی هستند.

tło noun neuter دستور زبان

dalszy widok np. obrazu, dalszy plan [..]

+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • پس زمينه

    Jesteśmy w stanie odzyskać twarz, i tło po lewej stronie.

    ـ فکر مي کنيم بتونيم کل صورتش بخشي از لباسش و سمت چپ پس زمينه رو ترسيم کنيم

  • مفهوم

    noun

    Słyszałem jakieś słowa w tle.

    گرفت. جمله هاش نا مفهوم بود.

  • پس زمینه

    Zamiast tego musicie ignorować przedmioty na szarym tle.

    درعوض شما باید اشیایی را که در پس زمینه خاکستریرنگ دارند را نادیده بگیرید.

  • پسزمینه

    W tle brzmi głośna, przejmująca muzyka, obłędna muzyka.

    و موسیقی بلند و شورانگیزی در پسزمینه وجود داره.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " tło " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "tło" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "tło" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه