ترجمه "tarło" به فارسی
تخمریزی, تخمگذاري القايي, تخمگذاری بهترین ترجمه های "tarło" به فارسی هستند.
tarło
Noun
noun
neuter
دستور زبان
icht. okres godowy u ryb; [..]
-
تخمریزی
-
تخمگذاري القايي
-
تخمگذاری
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " tarło " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Tarło
noun
masculine
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Tarło" در فرهنگ لغت لهستانی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Tarło در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "tarło" با ترجمه به فارسی
-
ضريب اصطكاك
-
اصطکاک
-
تارت
-
اصطکاکی
-
اختلاف · اصطکاک · حساسیت
-
تارت
-
القا فحلي · تخمريزي القايي · تخمکگذاری القایی · پسدوشي تخمهاي ماهي
-
آرد سوخاری
اضافه کردن مثال
اضافه کردن