ترجمه "wojsko" به فارسی
ارتش, لشکر, لشگر بهترین ترجمه های "wojsko" به فارسی هستند.
wojsko
noun
neuter
دستور زبان
zorganizowana grupa uzbrojonych ludzi przygotowanych do obrony kraju i walki na wojnie [..]
-
ارتش
nounByła to mądra decyzja, gdyż zaledwie po czterech latach wojska rzymskie powróciły pod wodzą Tytusa.
چه کار خردمندانهای زیرا چهار سال بعد ارتش روم بازگشت، این بار به فرماندهی ژنرال تیطس.
-
لشکر
nounAle Saul zebrał duże wojsko i pokonał ich.
اما شاؤل لشکر بزرگی جمع میکند، و بر عَمُونیان پیروز میشود.
-
لشگر
noun
-
ترجمه های کمتر
- جمعیت
- سپاه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " wojsko " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "wojsko"
عباراتی شبیه به "wojsko" با ترجمه به فارسی
-
پیادهنظام مکانیزه
-
جوشن · زره
-
هوابرد
-
جوخه
-
سرتیپ دوم · سرلشکر
-
یگان
-
نیروی هوایی
-
نیروی زمینی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن