ترجمه "Raio" به فارسی
پره, آذرخش, شعاع بهترین ترجمه های "Raio" به فارسی هستند.
Raio
-
پره
E que tal uma bicicleta com cartas nos raios?
نظرِت چيه يه كارتِ بازي بزنيم به پره ي چرخ ؟
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Raio " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
raio
noun
masculine
دستور زبان
-
آذرخش
nounDescarga elétrica atmosférica que por vezes atinge o solo. [..]
Um velocista gera naturalmente na forma de raio.
که اونم به طور طبيعي وقتي يه تندرو درمقابل آذرخش ميدوه توليد ميکنه.
-
شعاع
Teriam de ser acionadas num raio de dois quarteirões.
حتماً باید در شعاع دو چهارراه باشی تا بتونی منفجرش کنی.
-
صاعقه
nounOu fazia parte do plano ser paralisada pelo raio?
يا نقشه ي خودش بوده که با صاعقه فلج بشه ؟ نه.
-
ترجمه های کمتر
- sā'eġe
- اشعه تابشی
- برق
- رعد و برق
- پرتو
تصاویر با "Raio"
عباراتی شبیه به "Raio" با ترجمه به فارسی
-
اشعه گاما
-
رامك خالدار
-
پرتو کیهانی
-
پرتوهای پادنیمتابی
-
حد · خط مسئولیت · سرحد · سفره ماهي · لقمه ماهی · مرز · پرتوماهي گزنده · پرتوماهيان بزرگ · پرتوماهیان
-
برقگیر
-
شعاع اتمی
-
انفجار پرتوی گاما
اضافه کردن مثال
اضافه کردن