ترجمه "buscar" به فارسی
جستجو کردن, جستجو, بیمار بودن بهترین ترجمه های "buscar" به فارسی هستند.
buscar
verb
دستور زبان
-
جستجو کردن
verbDesperdiçamos um dia de busca e não sabemos onde está a ameaça.
کل روز رو جستجو کرديم و هنوز نميدونيم که تهديد واقعي کجاست.
-
جستجو
nounForam todos requisitados pelo Pentágono, para busca e resgate.
پنتاگون داره از همشون براي عمليات جستجو و نجات استفاده مي کنه.
-
بیمار بودن
verb
-
ترجمه های کمتر
- درجستجو بودن
- نگران بودن
- پژوهش کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " buscar " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "buscar" با ترجمه به فارسی
-
جستجوی خطی
-
جستجوی درختی
-
عملیات امداد و نجات
-
موتور جستجو
-
الگوریتم جستجوی اول سطح
-
تحقیق · تلاش · جستجو · جویش · دنبال · طلب · پیشه
-
الگوریتم جستجو
-
یافتن فید
اضافه کردن مثال
اضافه کردن