ترجمه "cara" به فارسی
رخ, رو, صورت بهترین ترجمه های "cara" به فارسی هستند.
cara
adjective
noun
masculine
feminine
دستور زبان
A parte frontal da cabeça, incluindo os olhos, o nariz a boca e a área ao redor.
-
رخ
nounA parte frontal da cabeça, incluindo os olhos, o nariz a boca e a área ao redor.
-
رو
nounVi o cara que matou Louis na festa.
توي مهموني همون يارويي که لوئيس رو کشته بود ديدم.
-
صورت
nounA parte frontal da cabeça, incluindo os olhos, o nariz a boca e a área ao redor.
Não vai mudar a pessoa em que a tua cara te transformou.
نه اون کسي توسط اين صورت در تو ساخته شده.
-
ترجمه های کمتر
- چهره
- روی
- شخص
- ظاهر
- عزیز
- مرد
- هوا
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " cara " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "cara"
عباراتی شبیه به "cara" با ترجمه به فارسی
-
مارموست سرسفید
-
کشیم غربی
-
اخم کردن
-
ابتلا · با محبت · خونگرمی · عاطفه · علاقه
-
عزیز · فری · مورد علاقه · گرامی · گران
-
سیلی
-
خیلی گران است
-
شیر یا خط
اضافه کردن مثال
اضافه کردن