ترجمه "interrogador" به فارسی

بازپرس, مفتش عقاید, پرسش کننده بهترین ترجمه های "interrogador" به فارسی هستند.

interrogador noun masculine دستور زبان
+ اضافه کردن

پرتغالی-فارسی فرهنگ لغت

  • بازپرس

    noun

    Depois que os interrogadores saíram, apareceu um baixinho.

    بعد از اينکه بازپرس ها رفتن يه مرد قدکوتاه اومد.

  • مفتش عقاید

    noun
  • پرسش کننده

    noun
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " interrogador " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "interrogador" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه