ترجمه "parado" به فارسی
آرام ترجمه "parado" به فارسی است.
parado
adjective
particle
دستور زبان
-
آرام
adjectiveDarwin entrava na sala de bilhar para relaxar com o estudo intensivo das minhocas.
داروین به اتاق بیلیاردش میرفت تا آرام شود با مطالعه عمیق کرمهای خاکی.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " parado " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "parado" با ترجمه به فارسی
-
غذاهاي شیرخوار · غذاهاي پس از شيرگيري · غذاهای کودک
-
طويلههای گاو · محل نگهداري گاو · گاودانیها
-
قفسهای پرنده
-
دروغ گفتن · سهل انگاشتن · مرتد شدن
-
محصولات زراعی بذری
اضافه کردن مثال
اضافه کردن