ترجمه "visto" به فارسی
روادید, ویزا, رواديد بهترین ترجمه های "visto" به فارسی هستند.
visto
adjective
noun
verb
masculine
دستور زبان
Participio passato di ver.
-
روادید
noundocumento
-
ویزا
nounEu solicitei um visto.
من درخواست ویزا کردم.
-
رواديد
De 2 (permissão para entrar num país)
Na roleta, tentando ganhar o bastante para nossos vistos de saída.
پاي ميز رولت سعي ميکنه پول کافي براي رواديد خروجمون ببره
-
روادید گذرنامه
noun
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " visto " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "visto" با ترجمه به فارسی
-
نمای کلاسیک
-
درخش سبز
-
جنگلهاي خندانشونده تابستاني · جنگلهای تابستانی برگریز
-
قلابماهيان
-
جزاير كيپورد · جمهوري كيپورد · کیپورد
اضافه کردن مثال
اضافه کردن