ترجمه "voz" به فارسی
صدا, آوا, آواز بهترین ترجمه های "voz" به فارسی هستند.
voz
noun
feminine
دستور زبان
-
صدا
nounEle já percebera, pelo meu tom de voz e linguagem corporal.
که قبل از گقتن من، از تن صدا و حرکات من متوجه موضوع شده بود.
-
آوا
nounUm grito tão puro, ensaiado, desprendido, não precisava de uma voz, ou já não podia mais a suportar.
فریادی چه خالصانه، چه ماهرانه، چه وانهاده، بینیاز از هرچه آوا، یا که دیگر ناتوان از بار هر آوا.
-
آواز
nounMinhas ovelhas escutam a minha voz e eu as conheço, e elas me seguem.
گوسفندان من آواز مرا میشنوند و من آنها را میشناسم و مرا متابعت میکنند.
-
ترجمه های کمتر
- بانگ
- دنگ
- سخنگویی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " voz " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "voz" با ترجمه به فارسی
-
سخنران · سخنگو
-
متن به صدا
-
سخنگویی
-
گوشی هندزفری
-
متن به گفتار
-
نمایش کاربر صوتی
-
سخنگو
-
صادر كننده پيام صوتي
اضافه کردن مثال
اضافه کردن