ترجمه "prst" به فارسی

انگشت, انگشت, انگشت دست بهترین ترجمه های "prst" به فارسی هستند.

prst
+ اضافه کردن

صربی-فارسی فرهنگ لغت

  • انگشت

    noun

    Nakon što jaje napusti jajnik, odlazi u jajovod kroz fimbrije u obliku prsta.

    هنگامی که تخمک تخمدان را ترک میکند، میرود به سوی لولههای فلوپ که شبیه انگشت ریشهدار است.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " prst " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

прст
+ اضافه کردن

صربی-فارسی فرهنگ لغت

  • انگشت

    noun

    Плану од три прста треба још један прст.

    پس نقشه سه انگشتي ، يه انگشت ديگه ميخواد.

  • انگشت دست

    Везивала ју је за прст руке или ноге када је одлазила у кревет.

    اون وقتي که ميخواست بخوابه اينو به انگشت دست يا پاش ميبست

  • انگشت پا

    noun

    Одсецимо прст, пошаљимо му га, и удвостручимо откупнину.

    ، ميگم که يه انگشت پا رو ببريم براش بفرستيم و خونبها رو دوبرابر کنيم

تصاویر با "prst"

عباراتی شبیه به "prst" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "prst" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه