ترجمه "finna" به فارسی
یافتن, نمایاندن, پیدا کردن بهترین ترجمه های "finna" به فارسی هستند.
finna
verb
دستور زبان
hitta [..]
-
یافتن
verbTvärtom fortsätter herden enträget ”tills han finner det”.
سختی، خطرات راه و فواصل طولانی او را از یافتن گوسفند گمشده منصرف نمیکند.
-
نمایاندن
-
پیدا کردن
verbOrdet begrundera finner du inte i ordboken, men det har funnit en plats i mitt hjärta.
کلمۀ حفظ اندیشی در فرهنگ لغات یافت نمی شود، امّا آن مکانی در قلبم پیدا کرده است.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " finna " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "finna" با ترجمه به فارسی
-
آکنه · جوش · دمل
-
است · بودن · هست
-
بودن
-
صفحه نقد شده
-
نوت بوک
-
ماجراهای هاکلبری فین
اضافه کردن مثال
اضافه کردن