ترجمه "kunnig" به فارسی
دانا, قادر, شناسا بهترین ترجمه های "kunnig" به فارسی هستند.
kunnig
adjective
Adjective
دستور زبان
-
دانا
noun -
قادر
proper7 Nu kanske du säger att du aldrig skulle ha platsat bland de kunniga sångarna vid tältboningen.
۷ شاید بگویید: «من هیچ وقت قادر نیستم مانند آن لاویان ماهر سرود بخوانم!»
-
شناسا
-
کاردان
adjective
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " kunnig " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن