ترجمه "kunna" به فارسی
توانستن, امکان داشتن, قادر بودن بهترین ترجمه های "kunna" به فارسی هستند.
kunna
verb
دستور زبان
klara av [..]
-
توانستن
verbså kunde dom fånga dessa fina bilder
اونها توانستن این اثر بزرگ را ببینند و
-
امکان داشتن
verbHar du någonsin tänkt dig att du skulle kunna vara vän med den Högste i universum?
آیا هرگز به امکان داشتن رابطهٔ دوستی با بزرگترین شخص عالم اندیشیدهاید؟
-
قادر بودن
verbVi är väldigt nära att kunna göra det.
ما چند دقيقه تا قادر بودن به انجام اين کار فاصله داريم
-
ترجمه های کمتر
- دانستن
- تَوانِستَن
- بلد بودن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " kunna " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "kunna" با ترجمه به فارسی
-
احتمال
-
پرندگان اقیانوس کوچک است که می تواند آواز خواندن است
-
توانستن · تَوانِستَن · شاید · شایَد
-
مامی توانیم یه راه حل برای همدیگر پیدا کنیم
-
مننمی توانم از این تصور که ماشین قدمی است عبور کنم.
اضافه کردن مثال
اضافه کردن