ترجمه "process" به فارسی

روند, محاکمه, دادخواست بهترین ترجمه های "process" به فارسی هستند.

process noun common دستور زبان

process

+ اضافه کردن

سوئدی-فارسی فرهنگ لغت

  • روند

    Noun

    تناوب انجام کار

    Jag vet inte hur jag ska blanda mig in i den processen.

    نمی دونم چه جوری می تونم این روند رو انجام بدم.

  • محاکمه

    noun

    En känsloladdad process för alla.

    حقيقتا محاکمه احساسي اي واسه همه بوده

  • دادخواست

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " process " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Process
+ اضافه کردن

سوئدی-فارسی فرهنگ لغت

  • فرآیند

    noun

    Processen gpg avslutades inte. Kan inte skapa ett nytt nyckelpar

    فرآیند gpg پایان نیافت. نمی‌توان جفت کلید جدیدی را ایجاد کرد

عباراتی شبیه به "process" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "process" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه