ترجمه "process" به فارسی
روند, محاکمه, دادخواست بهترین ترجمه های "process" به فارسی هستند.
process
noun
common
دستور زبان
process
-
روند
Nounتناوب انجام کار
Jag vet inte hur jag ska blanda mig in i den processen.
نمی دونم چه جوری می تونم این روند رو انجام بدم.
-
محاکمه
nounEn känsloladdad process för alla.
حقيقتا محاکمه احساسي اي واسه همه بوده
-
دادخواست
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " process " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Process
-
فرآیند
nounProcessen gpg avslutades inte. Kan inte skapa ett nytt nyckelpar
فرآیند gpg پایان نیافت. نمیتوان جفت کلید جدیدی را ایجاد کرد
عباراتی شبیه به "process" با ترجمه به فارسی
-
هندآف (handoff)
-
فرآیند ترمودینامیکی
-
فرایند تصادفی
-
فرآیند هم دما
-
فرآیند شیمیایی
-
فرآیند برگشت پذیر
-
فرآیند همحجم
-
فرآیند بیدررو
اضافه کردن مثال
اضافه کردن