ترجمه "ringa" به فارسی
تلفن کردن, دورواژیدن, تلفن زدن بهترین ترجمه های "ringa" به فارسی هستند.
ringa
adjective
verb
دستور زبان
avge ljud som från en klocka [..]
-
تلفن کردن
verbSen ringde jag igen och bokade en till mig själv också.
بعدش من تلفن کردم و يکي هم براي خودم گرفتم.
-
دورواژیدن
verb -
تلفن زدن
verb -
زنگ زدن
verbJag slutar inte ringa förrän du ger oss en rättvis match.
تا زماني که يه مبارزه عادلانه رو برامون جور کني دست از زنگ زدن برنمي دارم.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " ringa " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "ringa"
عباراتی شبیه به "ringa" با ترجمه به فارسی
-
حلقه جابهجایی
-
دارحلقه
-
تماس گرفتن
-
حلقه جابهجایی
-
حلقه · حلقه (الفبای لاتین)
-
تماس توسط نام
-
انگشتر · حلقه
-
حلقه سیارهای
اضافه کردن مثال
اضافه کردن