ترجمه "sensor" به فارسی

حسگر, ردیاب, حسی بهترین ترجمه های "sensor" به فارسی هستند.

sensor noun common دستور زبان
+ اضافه کردن

سوئدی-فارسی فرهنگ لغت

  • حسگر

    Vi föreslår att sensorerna ställs om så att de reagerar på lättare vikt.

    که حسگر ها رو از اول و جوري تنظيم کنيم که به وزنِ کمتري حساسيت نشون بدن.

  • ردیاب

    noun
  • حسی

    noun
  • حساس

    noun
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " sensor " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "sensor" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "sensor" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه