ترجمه "sjuk" به فارسی
بیمار, مريض, خسته بهترین ترجمه های "sjuk" به فارسی هستند.
sjuk
adjective
دستور زبان
-
بیمار
adjectiveI åratal har jag sagt till människor att stress gör dig sjuk.
سال ها به مردم میگفتم، استرس شما رو بیمار میکنه.
-
مريض
adjectiveDen låten min mamma sjöng för mig när Jag var sjuk och kunde inte sova.
اين آهنگيه که مادرم وقتي مريض بودم و نمي تونستم بخوابم برام مي خوند.
-
خسته
adjective
-
ترجمه های کمتر
- بیمار مريض
- مریض
- بیمار شدن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " sjuk " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "sjuk"
عباراتی شبیه به "sjuk" با ترجمه به فارسی
-
بیماری پنجم
-
نشانگان بیماری ساختمان
-
بیمار · مریض
-
بیماری · مرض
اضافه کردن مثال
اضافه کردن