ترجمه "sjuka" به فارسی
مرض, بیماری بهترین ترجمه های "sjuka" به فارسی هستند.
sjuka
noun
adjective
common
w
دستور زبان
-
مرض
nounJag kan inte minnas saker när jag är sjuk.
وقتي که به مرض دچار ميشم. هيچي رو يادم نمياد
-
بیماری
nounHar du märkt att jag är lite sjuk?
نمی دونم متوجه شدی ، ولی این بیماری کوچولو آزارم میده.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " sjuka " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "sjuka"
عباراتی شبیه به "sjuka" با ترجمه به فارسی
-
بیماری پنجم
-
نشانگان بیماری ساختمان
-
بیمار · مریض
-
بیمار · بیمار شدن · بیمار مريض · خسته · مريض · مریض
اضافه کردن مثال
اضافه کردن