ترجمه "stor" به فارسی
وسيع, بزرگ, درشت بهترین ترجمه های "stor" به فارسی هستند.
stor
adjective
دستور زبان
utsträckning över genomsnittet [..]
-
وسيع
adjectiveOm jag bara kände nån med ett stort spionnätverk.
چي ميشد اگه يه نفر رو با يه شبکه وسيع جاسوسي ميشناختم.
-
بزرگ
adjectiveEtt stort tack för din hjälp.
یک تشکر بزرگ برای کمک شما.
-
درشت
adjectiveHon har stora blå ögon som sin mamma.
. مثل مادرش چشم های درشت و آبی داره
-
ترجمه های کمتر
- پهناور
- bozorg
- بُزُرگ
- مه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " stor " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "stor" با ترجمه به فارسی
-
ریا بزرگ
-
آتشسوزی بزرگ لندن
-
سجونگ کبیر
-
صخرههای مرجانی بزرگ استرالیا
-
مقیاسهای گروهبندی اعداد
-
استخوانخور بزرگ
-
لکه قرمز بزرگ
-
ماهیخورک تاجدار
اضافه کردن مثال
اضافه کردن