ترجمه "visa" به فارسی
نشان دادن, نمایش, آهنگ بهترین ترجمه های "visa" به فارسی هستند.
visa
verb
noun
adjective
common
w
دستور زبان
musikstycke [..]
-
نشان دادن
verbDet finns ett annat speciellt sätt för lärjungar att visa sin kärlek till Frälsaren.
یک راه دیگری برای نشان دادن عشق خود به ناجی برای مریدان وجود دارد.
-
نمایش
nounSå låt mig visa er en bild på en typ av mångfald.
بگذارید، تصویری از یکی از فرم های گوناگونی را برایتان نمایش دهم.
-
آهنگ
noun... och sjunga skotska visor också!
و در حين کار يه آهنگ هم واسه خودش بخونه.
-
ترجمه های کمتر
- ترانه
- مشاهده
- نمودن
- نما
- گسترش دادن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " visa " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "visa" با ترجمه به فارسی
-
سنگ جادو · سنگ فلاسفه
-
حضور آفلاین
-
مشاهده همه موارد
-
نگاشت
-
غزل غزلهای سلیمان
-
هدایت
-
خردمند · دانا · راه · روش · زنیر · هنازرف
-
رواديد · روادید · روادید گذرنامه · ویزا
اضافه کردن مثال
اضافه کردن