ترجمه "Safari" به فارسی
سفر کردن, مسافرت, مسافرت کردن بهترین ترجمه های "Safari" به فارسی هستند.
-
سفر کردن
verbInawezekana kwamba Luka alimpa Paulo ushauri wa kitiba na alimhudumia yeye na wasafiri wenzake walipokuwa wagonjwa katika safari yao ya umishonari.
لوقا نویسندهٔ کتاب اعمال که پزشکی محبوب بود نیز همراه پولُس سفر کرد.
-
مسافرت
nounKatika safari yao ya kurejea Kirtland, Nabii na wazee kumi walisafiri kwa mitumbwi katika Mto Missouri.
در سفر بازگشت شان به کِرتلند، پیامبر و ده ارشد با قایق به سمت پایین رودخانۀ میسوری مسافرت کرده بودند.
-
مسافرت کردن
verbKatika safari yao ya kurejea Kirtland, Nabii na wazee kumi walisafiri kwa mitumbwi katika Mto Missouri.
در سفر بازگشت شان به کِرتلند، پیامبر و ده ارشد با قایق به سمت پایین رودخانۀ میسوری مسافرت کرده بودند.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Safari " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
-
سفر
nounSusan hajawahi kupenda safari za ndege, lakini tunasafiri kwa ndege mara nyingi!
سفر هوایی همیشه برای سوزان مشکل بوده است، اما ما بسیار پرواز میکنیم.
-
مسافرت
noun1 Na ikawa kwamba tulianza safari yetu tena nyikani; na tulisafiri tukielekea mashariki tangu ule wakati.
۱ و چنین گذشت که ما دوباره راهی سفرمان در بیابان شدیم؛ و از آن زمان به بعد کمابیش به سوی شرق مسافرت کردیم.
عباراتی شبیه به "Safari" با ترجمه به فارسی
-
به سلامت · سفر بهخير