ترجمه "bunduki" به فارسی
تفنگ, تپانچه, جنگافزار گرم بهترین ترجمه های "bunduki" به فارسی هستند.
bunduki
noun
دستور زبان
-
تفنگ
nounLakini siku hizo hawakuwa na makombora; wala hawakuwa na bunduki.
اما در آن روزها، آنها بمبی نداشتند؛ حتی تفنگ هم نداشتند.
-
تپانچه
noun -
جنگافزار گرم
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " bunduki " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Bunduki
-
تفنگ
nounLakini siku hizo hawakuwa na makombora; wala hawakuwa na bunduki.
اما در آن روزها، آنها بمبی نداشتند؛ حتی تفنگ هم نداشتند.
-
جنگافزار گرم
انواع سلاح ومرکز خرید سلاح هم بگذارید وصلاح کوچک هم نمایش بدهید
تصاویر با "bunduki"
اضافه کردن مثال
اضافه کردن