ترجمه "passaport" به فارسی

گذرنامه, پاسپورت بهترین ترجمه های "passaport" به فارسی هستند.

passaport noun masculine دستور زبان
+ اضافه کردن

کاتالان-فارسی فرهنگ لغت

  • گذرنامه

    noun

    La sola d'una sabata és com un passaport.

    خاک ته کفش مثل يه گذرنامه ميمونه.

  • پاسپورت

    En Loszek hi ha trobat els passaports dels seus fills.

    لوزک پاسپورت بچه ها رو پيدا کرد

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " passaport " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "passaport" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه