ترجمه "passar" به فارسی
پیشامد کردن, اتفاق افتادن, به انجام رسیدن بهترین ترجمه های "passar" به فارسی هستند.
passar
verb
دستور زبان
-
پیشامد کردن
-
اتفاق افتادن
verbi veure el que passa
و ببینیم اتفاق افتادن این چیز را ببینیم
-
به انجام رسیدن
verb
-
ترجمه های کمتر
- تحلیل رفتن قوا
- خرج کردن
- خطور کردن
- در رسیدن
- رخ دادن
- سپری شدن
- سپنج کردن
- صرف شدن
- صرف کردن
- کمک کردن
- گذشتن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " passar " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "passar" با ترجمه به فارسی
-
گذرگاه عابران پیاده
-
پس فردا · پسفردا
-
حذف کردن
-
گنجشک سینهسیاه
-
تنگه خیبر
-
سال گذشته · پارسال
-
جریمه دادن · مبالغه کردن در
-
اثر پا · خرامیدن · خروج · قدم (اسب) · مرحله · کوچ
اضافه کردن مثال
اضافه کردن