ترجمه "bedstefader" به فارسی
پدربزرگ, پدر بزرگ بهترین ترجمه های "bedstefader" به فارسی هستند.
bedstefader
-
پدربزرگ
nounTilgiv hende, bedstefader, og sig os hvad vej I rejser:
او را ببخشید ، پدربزرگ ، بگویید به کدام سو میروید
-
پدر بزرگ
Denne Obed bliver senere bedstefader til David, som vi siden skal høre meget mere om.
بعدها عُوبید پدر بزرگ داوود میشود و دربارهٔ داوود خیلی چیزها یاد خواهیم گرفت.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " bedstefader " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن