ترجمه "bedstefar" به فارسی
پدربزرگ, پدر بزرگ بهترین ترجمه های "bedstefar" به فارسی هستند.
bedstefar
noun
Noun
common
دستور زبان
-
پدربزرگ
nounCalvin bedstefar fik mig til at blive advokat.
پدربزرگ " کالوين " منو به مدرسه ي قانون گذاشت.
-
پدر بزرگ
nounMin bedstefar stoppede dig, og jeg vil stoppe dig nu.
چه پدر بزرگ شروع شده ، من به پایان برساند.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " bedstefar " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن