ترجمه "bedstemor" به فارسی
مادربزرگ, مادر بزرگ, ننه بهترین ترجمه های "bedstemor" به فارسی هستند.
bedstemor
noun
common
masculine
دستور زبان
-
مادربزرگ
nounFor at citere min kones bedstemor, så har De læst socialistiske aviser igen.
با نقل قول از مادربزرگ زنم ، دوباره داري اون روزنامه هاي سوسياليست ها رو ميخوني.
-
مادر بزرگ
nounDin bedstemor har lige så meget ret at kende som alle andre.
مادر بزرگ ات به اندازه ي بقيه حق داره که بدونه.
-
ننه
nounMin bedstemor lavede den lækreste stirfry med æsel og grøntsager.
ننه بزرگم همیشه گوشت الاغ با سبزیجات سرخ میکرد
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " bedstemor " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "bedstemor"
اضافه کردن مثال
اضافه کردن