ترجمه "Reise" به فارسی

سفر, مسافرت, مسافرت بهترین ترجمه های "Reise" به فارسی هستند.

Reise noun feminine دستور زبان

(kurze) Reise [..]

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • سفر

    noun

    Bill legte 100 Dollar für seine Reise beiseite.

    بیل صد دلار براس سفر اش کنار گذاشته است.

  • مسافرت

    noun

    Fortbewegung einer oder mehrerer Personen über eine längere Zeit

    Uns steht morgen noch eine lange Reise bevor.

    ما هنوز هم براي مسافرت فردا راه داريم

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Reise " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

reise verb
+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • مسافرت

    noun

    Wenn ich damit nicht mehr reisen kann, haben die Terroristen gewonnen.

    اگه من نتونم با جعبع امدادیم مسافرت کنم اونوقت تروریس ها برنده میشن.

عباراتی شبیه به "Reise" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Reise" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه