ترجمه "erster" به فارسی

اول, اولین, نخست بهترین ترجمه های "erster" به فارسی هستند.

erster adjective دستور زبان
+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • اول

    adjective

    Der Aufzug hält nicht im ersten und zweiten Stock.

    آسانسور در طبقهٔ اول و دوم توقف ندارد.

  • اولین

    adjective

    Bei meinem ersten Besuch in Spanien war alles ganz aufregend für mich.

    همه چیز برایم هیجان انگیز بود، هنگامی که برای اولین بار از اسپانیا دیدن کردم.

  • نخست

    adjective adverb

    Wer am Boden liegt, wird erst recht getreten!

    نخست آنکه روی زمین قرار دارد نجات مییابد!

  • ترجمه های کمتر

    • نخستین
    • یکم
    • یکمین
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " erster " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Erster noun masculine feminine دستور زبان

Meister (Sport) [..]

+ اضافه کردن

"Erster" در فرهنگ لغت آلمانی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Erster در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "erster" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "erster" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه