ترجمه "erst" به فارسی

فقط, نخست, اول بهترین ترجمه های "erst" به فارسی هستند.

erst adverb

erst mal (umgangssprachlich) [..]

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • فقط

    adverb

    Ich war erst gestern hier.

    من فقط ديروز اينجا بودم.

  • نخست

    adjective adverb

    Keinen Vorgänger habend. Die Ordnungszahl, die Eins entspricht.

    Wer am Boden liegt, wird erst recht getreten!

    نخست آنکه روی زمین قرار دارد نجات مییابد!

  • اول

    noun

    Keinen Vorgänger habend. Die Ordnungszahl, die Eins entspricht.

    Der Aufzug hält nicht im ersten und zweiten Stock.

    آسانسور در طبقهٔ اول و دوم توقف ندارد.

  • ترجمه های کمتر

    • اولین
    • نخستین
    • یکم
    • یکمین
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " erst " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "erst" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "erst" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه