ترجمه "küssen" به فارسی

بوسیدن, ماچ کردن, لب گرفتن بهترین ترجمه های "küssen" به فارسی هستند.

küssen verb دستور زبان

schnäbeln (umgangssprachlich) [..]

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • بوسیدن

    verb

    Ich habe nicht viel Erfahrung mit küssen, aber ich weiß eins...

    من تجربه زیادی در بوسیدن ندارم اما یه چیزی رو میدونم

  • ماچ کردن

    verb

    Ich küsste die Lippen, die dich küssten!

    من اون لبايي که تو رو بوس کردم ، ماچ کردم!

  • لب گرفتن

    verb

    Bitte töte mich nicht dafür, dass ich deine Schwester geküsst habe.

    خواهش میکنم به خاطر لب گرفتن از خواهرت منو نکش

  • [[ماچ کردن]]

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " küssen " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Küssen noun masculine neuter دستور زبان
+ اضافه کردن

"Küssen" در فرهنگ لغت آلمانی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Küssen در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "küssen"

عباراتی شبیه به "küssen" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "küssen" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه